به خانه ی مجازی من خوش آمدید

من سعی کردم در این وبلاگ مطالب طنز،مناسبتی،مذهبی و...رو به نمایش بزارم.

به خانه ی مجازی من خوش آمدید

من سعی کردم در این وبلاگ مطالب طنز،مناسبتی،مذهبی و...رو به نمایش بزارم.

به خانه ی  مجازی من خوش آمدید

آخرین مطالب

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

چند روز پیش به همراه خانواده رفتیم پای کوه یکی از آشنا هامون.

جای خوش آب و هوایی بود اما پر از سوسک و پشه و حشرات موذی.

و شب که خوابیدیم تا صبح خوردنمون.

***

اینقدر نیشم زدن که نگو اما هوای خیلی خوبی داشت و حسابی کیف کردیم.

صبح یه تراکتور رو با زحمت روشن کردیم بصیر با دنده سه و ته سرعت باهاش می رفت.

بیشتر از همه بین ما بصیر حال کرد

آخرین ثانیه های برگشتن یه آبتنی حسابی با آب چاه کردیم!!؟

***

ببخشید عکسش رو نگرفتم وگرنه می ذاشتم!

سام معینی
۲۹ تیر ۹۳ ، ۲۲:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر
چند و قت پیش مادرم  برای ریحانه یه یه عروسک قوباغه خرید و همون وقت به ریحانه کلمه ی قورباغه رو یاد دادم اما یه مشکل در کار بود هرچی بهش میگم بگو قورباغه می گفت غوربابه!!؟
 جدا جدا می تونست بگه میگفتم بگو قور:
-قور
با:
-با
قه:
قه
قورباقه:
-قوربابه!!!
***
اتفافا کنار یه رود هم بودیم و جای شما خالی ناهار هم خوردیم و حسابی کیف کردیم و بابام و چمران شنا کردن اما حالا ریحانه که فک می کرد واقعا قورباغه انداره ی عروسکشه می گفت:
از غوربابه می ترسم!!؟
حالا ریحانه نمی رفت تو آب،اندازه ی عروسک غورباقه هم بزرگ بود،(تو پست قبلی عکسو رو هم گذاشتم کنار رود روی غورباقه اش نشسته بود) تو آب نمی رفت بابام و چمران هم توی آب نبردنش اما کمکم که دید اونا دارن شنا می کنن ترسش ریخت و بابام بردش تو آب و حسابی حال کرد،دم غروب که شد اومدیم که از اب بریمم بیرون گفت نمیام!!؟حالا خر بیار و باقالی بار کن،
با بدبختی از آب آوردیمش بیرون و رفتیم.
***
فرداش متوجه شدیم که انگشترهای مادرم اونجا جا مونده برای همین دوباره  مادرم و پدرم به همراه دیگر اعضا بجز من می خواست بپره تو آب که نذاشتن.
amn
سام معینی
۱۱ تیر ۹۳ ، ۲۲:۱۰ موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
سام معینی
۰۳ تیر ۹۳ ، ۱۶:۴۹