به خانه ی مجازی من خوش آمدید

من سعی کردم در این وبلاگ مطالب طنز،مناسبتی،مذهبی و...رو به نمایش بزارم.

به خانه ی مجازی من خوش آمدید

من سعی کردم در این وبلاگ مطالب طنز،مناسبتی،مذهبی و...رو به نمایش بزارم.

به خانه ی  مجازی من خوش آمدید

آخرین مطالب

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

دیروز از استخر که برمیگشتیم بابام زیادی شارژ بود و هی می خوند:

ریحانه شپل شپوله-ریحانه ماهیه کپوره

ریحانه دختر عموشه-ریحانه ی مامانه باباشه

و...

اما گفت ماهی کپور بده،علی یه چیز دیگه اختراع کن

من هم گفتم:

ریحانه چقده بلایی-ریحانه ماهیه طلایی

و این داستان شاید ادامه دارد!

سام معینی
۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۵۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر

1-نور الدین پسر ایران

کتابی بسیار جالب و خواندنی.

این کتاب برای آخر شب ها و قبل از خواب بسیار مناسبه.

ماجرا های طنز این کتاب نمکش است.

آقای سید نورالدین عافی نقش اصلی این کتاب در مدت دفاع مقدس ماجرا های زیادی داشته اند.

این کتاب سال پیش رتبه ی دوم در پر فروش ترین کتاب سال را کسب کرد.

***

2-کتاب پایی که جا ماند

ماجرای زندگی آقای سید ناصر حسینی پور در دوران دفاع مقدس بسیار زیباست و من را که بد جور به وجد آورده بود.

تنها کتابی که معتادش شده بودم تا به حالا این کتاب بود که گاهی با خودم به مدرسه هم می بردمش.

همیشه دستم و اصلی ترین نکته ی قوت آن اشره به جزئیات و تمام نکات ریز است که علاوه بر نوشته های به جامانده از آن زمان حافظه ی قوی بلند مدت ایشان هم بر زیبا یی مطلب افزوده.

یکی از نقاط برتری این کتاب از نظر من به دیگر کتاب ها قلم زیبا،خوب،جذاب و شنیدنی آقای حسینی پور است که خودشان کتتاب را نوشته اند.

***

3-کوچه ی نقاش ها

این کتاب ماجرا ی حضور آقای سید ابوالفضل کاضمی است که حضور ایشان را در هشت سال دفاع مقدس بیان می کند و بسیار هم به مسائل خانواده ی خود در کنار نویسندگی پرداخته اند که بر زیبایی کتاب افزوده.

اوایل این کتاب ماجرا محله های قدیمی و جنوب شهر تهران را در قبل و هنگام انقلاب بیان می کند،مسائلی مانند کفتر بازی،قمار،قمه زنی و...

این کتاب شباهت زیادی به کتاب نورالدین پسر ایران دارد.

تنها گله ای که می توان از این کتاب کرد این است که ایشان با وجود حضور در بسیاری حوادث مهم مانند:مسئله ی پاوه و حضور در کنار بسیاری از افراد مانند:ابراهیم هادی،شهید دکتر مصطفی چمران،شهید همت،شهید اصغر وصالی،شهید شیرودی،شهید رجائی و باهنر و...فقط به برخی از خاطراتشان با ایشان اشاره شده است که می توانست به حوادث و اتفاقات بیشتری اشاره نمود.

اما به درستی آقای ابوالفضل کاظمی نیز یکی از پسران ایران است.

***

میان این کتب من کتاب پایی که جا ماند را به دلیل قلم بهتر و اشاره ی بیشتر به جزئیات بیشتر می پسندم .

کتاب دا را به دلیل در اختیار نداشتن متاسفانه نخواندم!

جدول پرفروش ترین کتاب های سال پیش به این شکل است:

1-پایی که جاماند

2-نورالدین پسر ایران

3-کتاب دا

کتاب کوچه ی نقاش ها هم امسال به چاپ رسیده!

amn

نظر یادتون نره!

سام معینی
۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

دیروز چمران آزمون ورودی مدارس خاص رو داد و خیلی خوب داد.

با وجود اینکه نصف بیشتر سوالاتش تو کتاب نبود و خیلی از حکایت ها و داستان ها رو از کتاب هایی مثل شاهنامه و گلستان آورده بود که تو کتاب نبود با بدبختی پیدا کردیم و دیدیم چمران درست زده گزینه رو.

الان هم دارم حاضر میشم تا برای من بریم.

دیروز برای چمران مادرم روزه گرفت امروز هم برای من.

دستش درد نکنه.

دیروز برای در رفتن درس هایی که برای تیزهوشان خوندم خواستم برم استخر که پدر گرامی اجازه نداد.

***

هر روز هم با داشسعر اینا تو ترکیه چت میکنیم،

ماشاءالله قربون داش گل اندامم برم خیلی هیکلی و با حاله.

***

هنوز هم دعوا ها و بحث و جدل های بین سه تفنگ دار رواج داره ولی هنوز هر سه تامون نوچه های خاندایی هستیم.

وقتی بزرگ شدیم هر کدوممون یه طوری در خدمت خادایی هستیم!!!؟

پاتوق لات های قدیمی قهوه خونه بوده پاتوق ما نایاب هاست

***

سه تفنگدار

amn+chmn+bmn

سام معینی
۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۷:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

چند روز پیش رفتیم سفید چقا،،،

چاتون خالی همه چیز و بی خیال پیاه خواری و خام خواری با شصت و چهار به غذا حمله ور شدیم!!!

چمران هم چند روز بود مقداری دندان فرشکی شده بود و من میگفتم:(چمران ایت اولوپ هامینی گاپیییر،دور و برینه دولان مییین!!؟)و هی هرچی بابام می گفا چمران تکذیب  می کرد! 

چایی،میوه،سبزی،اوملت،زرشک پلو و...(به ترتیب زمانی)

بی اختیار یاد جمه ی آقای غفاری افتادم که با دیدن سه استخوان ران مرغ جلوی پدرم گفت:

شما به ما گفتین گیاه خواری گوش نکردیم مرغ درست کردیم،شانس آوردیم،الان نزدیکه ما رو هم بورین!!

بله تا آخرای شب هم اونجا بودیم،

مشاعره هم کردیم و حسابی کیف!

آخرای شب پدر دکتر ویسی که واقعا یه پیرمرد جوانه گفت:

یه روز یه مهمان به همراه صاحب خانه در حال خوردن غذا بودم که صاحب خانه در دلش گفت:(خوبه بعدا که مهمانه رفت راحت همه ی غذا را می خورم)

سپس بلند شد و خطاب به مهمان گفت:

(الهی شکرت،همین که خوردم هست دیگه بس!!؟

مهمان گفت:

(پس من هم می خورم هرچه که اینجا هس

صاحب خانه با دیدن چنین وضعی گفت:

(اشتها ی من هم انگار آمده پس!

 حالا ابیات رو کنار هم می ذاریم:

(الهی شکرت،همین که خوردم هست دیگه بس          پس من هم می خورم هرچه که اینجا هس         اشتها ی من هم انگار آمده پس!)

بابام هم گفت:

(در قدیم وقتی کسانی می خواستند غذا بخورند در یک ظرف که در وسط می گذاشتند با دست همه شروع می کردند به خوردن،یه روز  دو نفر داشتن با هم به این شگل می خواستن غذا بخورن که یکی می یاد زرنگی بکنه اون یکی رو به حرف بگیره که همه غذا رو بخوره بعد به اون یکی گفت راستی تعریف کن بابات چجوری مرد؟

اون هم شروع میکنه به حرف زدن و میگه:(آره مریض شد بردیمش بیمارستان بعد همه قطع امید کردن و...)و در این مد فرد دیگر همه ی غذا رو بجز یه لقمه می خوره و اونیکی میبینه یه لقمه مونده و خطاب به فرد دیگه میگه:(راستی بابای تو چطوری مرد؟)

اون یکی آخرین لقمه رو می ذاره دهنش و میگه هیچی،افتاد مرد!!!)

من هم یاد این افتادم که خاندایی به من گفت:

(یه روز یه پدر و پسری داشتن غذا می خوردن که پسره به باباهه میگه:بابا آب بده!بابا هه به پسره میگه:اب چیه؟اب که تو خونه مون هم که هست مرغ بخور!!!)


سام معینی
۰۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

خیلی وقت ها به این فکر میکنم که ریحانه تو ترکیه چیکار میکنه؟؟؟

مثلا میرن بیرون با یه نفر حرف بزنه به فارسی اون چی کار میکنه؟

چی میگه؟

میگم فکر کنین اگه بخواهین بایه فرد با یه زبان دیگه حرف بزنین ولی بدون زبان اشاره!!!اون هیچی نمی فهمه!؟

حالا ریحان عمو که اینقده تو فارسی شیرین زبونه!!!؟

میگن تو ترکیه اصلا جنس چینی نیست و بازار پره اجناس ترکیه ایه!

***


سام معینی
۰۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر
چند روز پیش پس از انجام آزمون حوزه سر راه با یه طلبه جوان همراه شدم،
به نظرم خیلی آدم خوبی بود!!!
حرف های جالبی می زد!
میگفت اگه رسیدی به جا های بالا دست دو نفر رو بگیر بکش بالا!
خودش و دو برادرش طلبه شده بودند!
می گفت همه چیز رو برای خودت نخواه و اگه چیزی دستت اومد به افراد زیر دستت که از تو پایین ترند و وضعشون شاید از تو بد تره کمک کن.
می گفت کسی دست خودش رو گرفته و این حرف ها و پند ها رو اون بهش گته،
در همین حال یاد این جمله افتاد که میگه:
شب وقتی خواستی بخوابی فکر کن اگه شب ممکن باشه بمیری هیچ نگرانی نداشته باشی!
نگران خونه،ماشین،بچه،گوشی،کامپیوترو...
سام معینی
۰۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۲۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر