به خانه ی مجازی من خوش آمدید

من سعی کردم در این وبلاگ مطالب طنز،مناسبتی،مذهبی و...رو به نمایش بزارم.

به خانه ی مجازی من خوش آمدید

من سعی کردم در این وبلاگ مطالب طنز،مناسبتی،مذهبی و...رو به نمایش بزارم.

به خانه ی  مجازی من خوش آمدید

آخرین مطالب

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
سام معینی
۲۹ مهر ۹۲ ، ۱۹:۰۰

واقعا برای مدارس متاسفم.

سر کلاس معلم تاریخ درباره مخالفت با نظام جمهوری اسلامی حرف می زد.

واقعا متاسفم.

وقتی دیدم بچه ها همه ساکتن و دارن همه حرفای معلمو گوش میکنن احساسی بهم دست داد که اینجا همه چی رو بنویسم:

وقتی معلم می گفت الان نقش شاه رو رهبر بازی میکنه و تمام قدرت کشور دست رهبره واقعا گفتم همین بچه هایی که دارن از الان با این افکار یزرگ میشن فردا که بزرگ بشن هر کدوم برای خودشون یه پا رجوی میشن و ضد انقلاب.

نمی دونم اشتباه از چیه اما از همکلاسیام زیاد چیزهای مثل:

روحانیا یه لاستیک میزارن سرشونو و همه بهشون احترام میزارن،

ادم قحطی بود عکس اینو زدن اول کتاب و واسش عینک و و هدفونو سیگار و هزاران چیزای دیگه می کشیدن.

نمی دونم اشکال از کجاس...اما این افکار ضد نظام جمهوری اسلامی توی بچه ها و نوجوانان به نظرم باعث اتفاقات بدی میشه؛

اتفاقاتی مثل فتنه ی88!

یه عده بچه ی سوسول پاشدن و ریختن توی خیابونا و اشوب به پا کردن...

از همه ی آدم هایی که به رهبر و امام توهین می کنن بدم میاد،

نمی دونستن که رضا شاه و محمدرضا شاه چطوری با مردم رفتار می کردن،

وقتی نامه ی رضا شاه نسبت به حک.مت نظامی در تهران رو می خوندم توش پر از کلمه ی موقوف و حکومت نظامی بود.

تا جایی که یادمه نوشته بود همه ی مردم نسبت اقدامات روسیه و انگلستان موقوف باشن و از ساعت هشت شب هیچ کس حق نداره بیرون باشه و گرنه به شدت مجازات میشه و...

***

بریم سراغ مدرسه،

وقتی تو مدرسه یه معلم میگه برین تو سایتای فیلتر دیگه از بچه ها یشه چه انتضاری داشت؟

وقتی بچه واسه هم فیلمای ماهواره رو تعریف میکنن،وقتی بچه ی کلاس سومی میادو آهنگ غیر مجاز می خونه و...

واقعا متاسفم.

عده ای میگن ایراد از نظام اموزشی اما به قول پدرم:

گمان نیکم...

***

قابل توجه خانندگان وبلاگ:

باور کنین خودم نوشتم کپی نکردم

با تشکر

amn

سام معینی
۲۹ مهر ۹۲ ، ۱۸:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

خوب با عرض تبریک راجع به عید قربان.

امروز توی یه کتاب یه داستان راجع به این عید خوندم.

داستان جالبیه...

گفتم بنویسم تا شما هم بخونین:

صبح بود.خنکای هوا اورا به وجد اورده بود.

سال ها بود که او و رنش در روستایی نزدیک شهر زندگی می کردند.آنها فرزندی نداشتند.عید قربان سال گذشته از خدا خواست که خداوند به انهافرزندی عطا کند و نذر کرد که اگر بچه دار شدند سال اینده در همان موقع گوسفندی قربانی کنند.

دو ماه زنش با خنده خبر داد که مدتی دیگر صاحب فرزندی خواهد شد.


مدتی گذشت و صاحب پسری شدند.

عید قربان هم نزدیک می شدند.

تا قبل از عید پول هایش را جمع کرد و به طرف شهر راه افتاد و مدتی بعد به شهر رسید.بعد از مدی گوشفند چاق چله ای نظر اورا جلب کرد.به طرف فروشنده رفت.

گوسفند را خرید و به سمت خانه  راه افتاد.در بازار سه نفر که اورا دیده بودند به طمع افتادند که گوسفند اورا به هر قیمتی که شده از او بدزدند.

به همین دلیل به دنبال او راه افتادند و مدتی که گذشت و از شهر مقداری دور شدند قدم هایشان را تند تر کردند و به سمت مرد رفتند.

مرد که صدای انهارا شنید برگشت.یکی از ان سه مرد یک قدم جلو گذاشت و پس از سلام و احوال پرسی گفت:

برادر،آیا قصد شکار داری که این سگ شکاری را یا خود میبری؟اگر قصد شکار داری به نظرت این سگ غیر عادی به نظر نمی رسد؟او بیش از حد چاق است!

مرد اول از حرف آنان خنده اش گرفت اما مرد ها وقت چندبار دیگر حرف خود را تکرار کردند او هم شک کرد!

دوباره به گوسفند نگاه کرد...در دلش گفت که این که هیچ شباهتی به گوسفند ندارد!تا خواست چیزی بگوید یکی از انها گفت:از ظاهر چاقش معلوم است که مریض است،نکند هار باشد!باید مواظب خودت باشی،باز هم در دلش با خود گفت نکند مرد فروشنده جادرگر بوده و وقتی به روستا برسم به مردم ده حمله کند یا به پسرم آسیبی برساند!بهتر است گوسفند را رهایش کنم و باید بروم و به حساب آن مرد جادوگر برسم پس گوسفند را ول کرد و به سراغ فروشنده رفت.

پس از مدتی که دور شد ان سه مرد تا حد مرگ به او خندیدند...

***

این داستان رو از کتاب کلیله و دمنه(قصه های شیرین)تایپ کردم.

به شما خواننده ی گرامی هم پیشنهاد میکنم که از مجموعه کتاب های داستان های شیرین استفاده کنین.باتشکر

amn

سام معینی
۲۳ مهر ۹۲ ، ۱۶:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سلام به تمام بازدید کنندگان.

من در اینجا سعی کردم خیلی چیز هارو به نمایش بزارم

و صد البته که محصولات مناسبتی،

یعنی در هر مناسبتی یه ارسال که با مناسبت اون روز بخونه بنویسم.

ممنون

سام معینی
۲۳ مهر ۹۲ ، ۱۵:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر